تبليغاتX
در جستجوي زمان از دست رفته - سیل و سرنوشت
یادداشت ها، دل نوشته ها و خاطرات بهروز میرورزنده - خبرنگار و مترجم صدا و سیما
 سیل و سرنوشت

 

در تابستان سال هشتاد وقتی با خانواده از مشهد و از مسیر کناره به تهران می آمدیم در یکی از روستاهای خوش آب و هوای استان گلستان که فاصله چندانی با رودخانه نداشت توقف کردیم تا مقداری نان و لبنیات محلی بخریم. به یکی از دکان های حاشیه جاده رفتم  پس از کمی گفتگو با صاحب مغازه متوجه شدم او امام جماعت روستا هم هست و در ضمن اهالی آن روستا اهل سنت هستند. کمی بیشتر با آن مغازه دار صحبت کردم و درباره حال و هوای روستا و جمعیت آن سوال کردم..مغازه دار یا همان روحانی گفت اهالی این روستا همگی از منطقه ای از سیستان هستند و پس از آنکه چند سالی از خشکسالی در آن منطقه رنج بردند دو یا سه سال پیش به صورت تقریبا دسته جمعی تصمیم گرفتند به اینجا مهاجرت کنند ...

 

                                    ***

دو هفته بعد در سالن واحد مرکزی خبر نشسته بودم و به اخبار نیمروزی گوش می کردم.. چند خبر مربوط می شد به حادثه سیل در استان گلستان ... خبر حاکی از آن بود که حدود ده یا دوازده روستا بین بیست تا نود درصد آسیب دیده اند و سه روستا هم صد در صد تخریب شده اند یا به عبارتی سیل آنها را کاملا با خود برده است.. با دقت گوش کردم .. متوجه شدم یکی از این سه روستا همان روستایی است که گفتم !!

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط بهروز ميرورزنده در شنبه 1386/06/24  |
 
 
بالا
Locations of visitors to this page