تبليغاتX
در جستجوي زمان از دست رفته - نوشابه انگليسي
یادداشت ها، دل نوشته ها و خاطرات بهروز میرورزنده - خبرنگار و مترجم صدا و سیما
 نوشابه انگليسي

 

 فروردين سال 82 يعني چند هفته اي پس از اغاز حمله امريكا و انگليس به عراق من به همراه گروه خبري به بصره رفتم. در انجا با روابط عمومي نيروهاي انگليسي ارتباط برقرار كردم. يك روز، قرار شده بود انگليسي ها از هر يك از رسانه هاي گوناگون مستقر در بصره فقط يك نفر را به نمايندگي ، براي نشان دادن وضعيت استقرار نيروهاي انگليسي در جنوب عراق و همينطور اقداماتي كه انها مدعي بودند در اين مناطق براي بهبود وضعيت مردم انجام داده بودند به يك برنامه اردو مانند ببرند. ما هم صبح زود پنج نفري!   (مسلما به علت اهميتي كه براي رسانه امان قائل بوديم) به محل فرودگاه بصره كه همان مقر فرماندهي نيروهاي انگليسي در جنوب عراق بود رفتيم. در آنجا ما را با يك هليكوپتر شينوك تا بعد از ظهر به چند شهر و منطقه جنوب عراق از جمله هورهاي شمال بصره بردند و من هم چند گزارش تهيه كردم.

 

 

 حوالي ظهر پس از پياده روي به همراه سربازان انگليسي در كوچه ها و خيابان هاي چند شهر ، خسته و تشنه به  يكي از پايگاه هاي انگليسي ها در العماره رسيديم. در داخل ساختمان وقتي سرگرم صحبت با همكارانم بودم ناگهان متوجه يك يخچال شدم و بي اختيار به سمت ان كشيده شديم. با ديدن چندين قوطي نوشابه پپسي و كوكا در داخل يخچال ترديدي نكرديم كه اين نوشابه ها براي ما تدارك ديده شده است و با خوشحالي سرگرم خوردن شديم. در اين بين متوجه شدم روي هر يك از قوطي ها يك اسم انگليسي با ماژيك نوشته شده است! از طرف ديگر ديديم چند افسر انگليسي در كنار سالن ايستاده اند و ضمن صحبت با حالت ناراحت و كم و بيش عصباني به ما نگاه مي كنند. تازه متوجه شديم اين نوشابه ها را در همان پايگاه مي فروشند! و معمولا افسرها كه حقوق بهتري مي گيرند انها را بعد از خريد در يخچال مي گذارند...

به هر حال ما ترجيح داديم باقي مانده نوشابه هايمان را در فاصله دورتري بخوريم!

ولي انصافا آن نوشابه ها عجب طعمي داشت!

 

 

  

|+| نوشته شده توسط بهروز ميرورزنده در چهارشنبه 1386/06/21  |
 
 
بالا
Locations of visitors to this page